مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

واقعا عنوانی نداره...

واقعا عنوانی نداره...

کافه های لعنتی ولیعصر 2

کافه های لعنتی ولیعصر 2

لافکادیو !

لافکادیو !

In Love

In Love

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

دوست دارم در مورد وبلاگم مشورت کنم. ببندمش؟ + الحاقیه

دوست دارم در مورد وبلاگم مشورت کنم. ببندمش؟ + الحاقیه

برادر و خواهران کوچکتر :))

برادر و خواهران کوچکتر :))

التماس تفکر

التماس تفکر

می زنه. چرا نزنه؟ معلومه که می زنه...

می زنه. چرا نزنه؟ معلومه که می زنه...

مهـــرناز

و ما که گریه نکردیم!
گریه؟ نه! کردیم
به ما چه مرد نباید که...
ما که نامردیم...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۶ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

شعـر / یلـدا

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۳۱ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۰ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۱
  • مهرناز .ج

و کپی را اختراع کردند تا تنگ نظران جزِ جگر نزنند!

سلام به شما عزیزان. حالتان خوب است؟ دیدید چقدر کپی زیاد شده؟ اصلا تکان می خوری، تکان گاهت را هم کپی می کنند! یعنی اگر کپی اختراع نمی شد، روزِ بعضی ها شب نمی شد، شبِ بعضی ها روز نمی شد، استعداهای نهانِ بعضی ها شکوفا نمی شد، اصلا کلا نمی شد...

یک ‌جور کپی می کنند انگار شفا می دهد!

  • مهرناز .ج

نکته ای مهم‌ در مورد مطالب رمز دار

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۴ ب.ظ

جانم برایتان بگوید که یک نکته ای هست، منتها فکر نمی کردم گفتنش واجب باشد ولی از آن جایی که ظاهرا دارد مشکل ساز میشود و عنقریب است به صورت تک تک و گروهی خِرِ بنده را بجوند، دیگر دندنم نرم، می گویم.

خانم / آقای محترمی که تشریف می آوری اینجا و به مطالبی برمی خوری که توسط رمز عبور قفل شده و با فحش و بد و بیراه و جفتک هم باز نمی شود! جای اینکه با فرهنگ خود چشم ملتی را در آورده و تن من و هفتاد و هفت پشتم را با الفاظ لطیف و رکیک در گور بلرزانید، روی مطلب کلیک کرده و آن را باز کنید. پیسبیلَکی آن پایین ظاهر می شود با عنوان درج نظر که چون مطلب رمز دار است فقط می توانید نظر خصوصی بفرستید.‌ در کادر نظر چهار جای خالی وجود دارد. نام، پست الکترونیک، سایت و پیام. شما می توانید قسمت ها را پر کرده و در آن رمز عبور را از من بخواهید اما به شرطها و شروطها!

  • مهرناز .ج

شعـر به همراه دکلمه / میلادِ آیــدا

پنجشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۰ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۳:۵۰
  • مهرناز .ج

در خدمتـم...

چهارشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۸ ق.ظ

سلام و عرض ادب خدمت یکایک شما عزیزان

 باز هم با افتخار جفت پا می زنیم به مقدمه و یک راست می رویم در دل اصل مطلب!

جانم برایتان بگوید که...

 در خدمتم :))

 یعنی چه؟

راستش به دنبال یک سری حرکت های جان نثارانه که در جای جای بیان ملاحظه فرمودیم (هر کس هر دانشی که دارد می گذارد وسط و به بقیه یاد می دهد)، گفتیم ما هم دست به کار شویم و طی یک حرکت انتحاری وارد گود شویم !

 با این تفاوت که حرکت ما جان نثارانه نیست، وظیفه ست :)

خلاصه اش کنم. بنده حقیر کوچکتر از  آنم که ابراز وجود کنم اما هر کس سؤالی راهنمایی چیزی درباره دنیای نوشتن و نویسندگی و کارهایی که از من برمی آید، دارد امر کند، در خدمتیم !

یک پیامی در خصوصی بدهد آیدی تلگرامی چیزی بدهیم تا آنجا در خدمتش باشیم :)

پ.ن : وجدانا اگر واقعا کارتان مربوط به حیطه کاری من می شود، پیام دهید. از شما چه پنهان یک بار دیگر هم این کار را کردم ولی بیشتر مراجعه کنندگان قصد مزاحمت داشتند و تنشان می خارید! دیگر بگذریم که برخی هایشان با فرهنگ و نزاکت خود چشمم را در آوردند...

به هر حال کاری بود که از دستمان برمی آمد...

باشد تا مفید واقع شویم

و علف نباشیم :دی

  • مهرناز .ج

و امـا عَلَفـان...

دوشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۶ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۶ آذر ۹۴ ، ۲۰:۰۶
  • مهرناز .ج

والاترین لذت

يكشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۶:۳۴ ب.ظ
و قسم به روزی که
قلبت را می شکنند
تقدیر پا برهنه روی
تکه هایش می رقصد
بغض با خنجرش
راه گلو می بندد
  • مهرناز .ج

شعـر / کـاش خـدا کـاری کنـد ...

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۱ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۳ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۱
  • مهرناز .ج

نیمـه گمشـده - قسمت ۶: درِ رحمـت

پنجشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۳۵ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۵
  • مهرناز .ج

روان پریشـی با طعـم شعـر

چهارشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ب.ظ

عاشق شاعرایی ام که قلمشون جنون و پریشونی خاصی داره ...


 از خواب میپرم! به اتاقی سرد 

به زندگی ِ واقعی ِ یک مرد

به هر کسی که داشت ولم میکرد

به مشتهای خورده به دیوارم 


  • مهرناز .ج