مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

واقعا عنوانی نداره...

واقعا عنوانی نداره...

کافه های لعنتی ولیعصر 2

کافه های لعنتی ولیعصر 2

لافکادیو !

لافکادیو !

In Love

In Love

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

دوست دارم در مورد وبلاگم مشورت کنم. ببندمش؟ + الحاقیه

دوست دارم در مورد وبلاگم مشورت کنم. ببندمش؟ + الحاقیه

برادر و خواهران کوچکتر :))

برادر و خواهران کوچکتر :))

التماس تفکر

التماس تفکر

می زنه. چرا نزنه؟ معلومه که می زنه...

می زنه. چرا نزنه؟ معلومه که می زنه...

مهـــرناز

و ما که گریه نکردیم!
گریه؟ نه! کردیم
به ما چه مرد نباید که...
ما که نامردیم...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

روان پریشـی با طعـم شعـر

چهارشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ب.ظ

عاشق شاعرایی ام که قلمشون جنون و پریشونی خاصی داره ...


 از خواب میپرم! به اتاقی سرد 

به زندگی ِ واقعی ِ یک مرد

به هر کسی که داشت ولم میکرد

به مشتهای خورده به دیوارم 


از خواب میپرم به هم آغوشی

به عکسهای حافظه ی گوشی 

خود را سپرده ام به فراموشی...

در بسته های خالی سیگارم


مامان چروک و زرد و پلاسیده

مامان کنار پنجره خوابیده

مامان مرا برای چه زاییده؟

تا صبح پشت پنجره می بارم


بغضی که کرده است سوالم را

شب را، تو را، مرا و خیالم را

آینده و گذشته و حالم را

باید که دست، از همه بردارم


از گریه های.. در دل شب کردن

کابوس ِ عشق دیدن و تب کردن

از زندگی ِ رو به عقب کردن

در دورهای باطلِ تکرارم


یک نامه هست در کمدم، مامان

یک نامه از خودم به خودم، مامان

از زندگیم خسته شدم، مامان

من مرگ را هم از تو طلبکارم


مادر: «چرا هنوز نخوابیدی؟»

مادر: «دوباره خواب ِ بدی دیدی؟»

«مامان! مرا برای چه زاییدی؟»

مادر:«فقط به خاطر پدرت...»


  • ۹۴/۰۹/۱۱
  • مهرناز .ج

نظرات (۱۲)

عجب شعری
عجب عکسی
ایول !!!!!!
پاسخ:
:))
  • شقایق وحشی
  • چقدر خوبه این شعر چقدر تلخیش ملموسه... مخصوصا بیت آخر
    پاسخ:
    آره ...
    بیت آخرش حکم یه شوک تلخ رو داره...
    وووووی خدا نکشتت با این عکسههه!!!! حالم یه جوری شد :/
    پاسخ:
    روان پریشم دیگه :))
    عکسش پر از حرفه گندم...
  • من همون ناشناس قبلم
  • دیگه فک کنم اسمم گویای همه چی باشه و نیازی به توضیح نباشه
    لازمه باز حرفامو تکرار کنم؟
    پاسخ:
     O_o  :|||||||
    بهتر بود می گفتید همون بیکار و بی عار قبل...
    والا با اون حرفایی که من و بچه ها به شما  زدیم، خیلی رو دارین دوباره سر خرتونو کج کردین اینجا
    منم همون مهرناز قبلم. با همون روی سگی که دیدین...
    لازمه باز تکرار کنم؟
  • من همون ناشناس قبلم
  • چرا نیام
    این شعری که گذاشتی گویای خیلی چیزاس
    مخصوصا بیت اخرش
    خوشحالم که بالاخره پی بردی نویسنده کوچولو
    پاسخ:
    اره گویای خیلی چیزاس
    مثلا اینکه بعضیا مث شما عامل ازدواج پدر و مادرشونن (البته اگه پدر و مادری در کار باشه) نه حاصلش...
    منم خوشحالم بالاخره به هویت مجهولتون پی بردم
  • من همون ناشناس قبلم
  • این حرفای قشنگتو تو نشست هم می زدی، بقیه هم پی به ادبت ببرن
     دیروز اربعین بود و منم با کلی دعا...
    خلاصه مراقب خودت خیلی باش
     زمین خوردنت نزدیکه
    پاسخ:
    ادب رو واسه آدمش خرج می کنن نه شما
     دیروز که هیچی، هرروزم اگه واسه شما اربعین باشه هیچ کاری نمی تونید بکنید
     فقط کاش یه ذره هم واسه خودتون دعا می کردین خدا یه جو جرأت و جسارت بهتون بده دفعه بعد خواستین جفت پا بپرین وسط وبلاگ ما، ناشناس نیاید حداقل...
  • من همون ناشناس قبلم
  • شناس یا ناشناسش زیاد توفیری نمیکنه
    مهم اصل مطلبه که زده میشه
    خلاصه از ما گفتن بود
    پاسخ:
    واسه ما توفیر داره. توفیرشم نشون چیزیه به نام «وجود» که خب شما ندارین
    عب نداره... خیلیا ندارن... شمام روش...
    اصل مطلب؟ شما؟
    اصن شما رو بچلونن جز چرت و پرت، دو قطره مطلب ازتون می چکه که حالا حرف از اصلشم می زنین!
    واقعا اگه انقد بیکارین که صبح تا شب اینجا تو دست و پا باشید، بگید من آب و جارو بدم بهتون، بیان رو یه صفایی بدید شاید این نخاله هاشم شسته شدن و به لطف الهی به درک واصل شدن!
    از شما گفتن بود، از مام شنیدن
    خب شنیدیم. به سلامت
    نیام ببینم باز با عنوان ناشناس قبل و‌بعد ظهور کردینا
  • 😎😎😎BAHAR 😎😎😎
  • خیلی قشنگ بود
    چسبید
    پاسخ:
    فدای شما
    به منم خیلی چسبید :)
  • علیرضا حیدری
  • عالی
    پاسخ:
    🌹 
    خشونت با طعم عکس...
    شعر جالب بود...

    پاسخ:
    روان پریشی با طعم شعر / خشونت با طعم عکس...
    ممنون. نظر لطفتونه :)
  • ثمین سعیدی نیا
  • سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی
    یعنی فراموشی..فراموشی..فراموشی
    پاسخ:
    احسنت 👏 :))
  • (ک) (شباهنگ)
  •   درود بیکران بر شما و وقتتون بخیر...
      مطالب بسیار  زیبا ..نغز ..و جذاب..
       و درود بر شجاعتتان ..بیاد شاهنامه و گُرد آفرید افتادم..
    اشعار بسیار پر محتوائی دارید.. 
      اگر به غزل کلاسیک هم علاقمند هستید..
     از حضورتان و ابراز نظرتان مسرور خواهم شد..
     سرفراز باشید..

    پاسخ:
    درود بر شما
    اما ابن شعر از من نیست :)
    حتما :)
    موفق باشید
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">