مهـــرناز

و در پشت پرده ها گرگ و میش و سگ و گربه با هم عشق بازی می کنند...

مهـــرناز

و در پشت پرده ها گرگ و میش و سگ و گربه با هم عشق بازی می کنند...

ماند یک منِ دیوانه یاد، ارزانِ تو

ماند یک منِ دیوانه یاد، ارزانِ تو

مرا کم ولی همیشه دوست بدار...

مرا کم ولی همیشه دوست بدار...

به که گویم درد دل را که شود تکرار در آینه کوه

به که گویم درد دل را که شود تکرار در آینه کوه

بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است...

بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است...

که رفتن من، عین رفتن من باشد، و فرق داشته باشد ، با رفتن دیگران...

که رفتن من، عین رفتن من باشد، و فرق داشته باشد ، با رفتن دیگران...

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی تنها دل خودت برای تو شور می زنه

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی تنها دل خودت برای تو شور می زنه

بیاید کادوهاتون رو بدید لطفا

بیاید کادوهاتون رو بدید لطفا

این داستان: اختلاف سنی!

این داستان: اختلاف سنی!

سرتو برگردون، دورتو نگاه کن. لیاقتت ایناست؟

سرتو برگردون، دورتو نگاه کن. لیاقتت ایناست؟

صرفا جهت اینکه چراغم روشن شه

صرفا جهت اینکه چراغم روشن شه

مهـــرناز

یادت باشه قلب تو شکسته نیست
چیزهای شکسته کار نمی کنند

من فقط عذر خواستم لعنتی :|

سه شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۳۶ ب.ظ

مچاله شده رو صندلی عقب تاکسی بین یه خانم جوون و یه آقای پیر نشسته بودم و تو دلم به همه چراغ قرمزا، ترافیکا، دست اندازا، ماشین جلوییا، ماشین عقبیا، بغلیا، راننده که انقدر یواش می روند، ماشین که انقدر یواش می رفت، خانم جوون بغلی که مثلا هندزفیری گذاشته بود اما آهنگش قشنگ به صورت استریو واسه ما پخش می شد، عابرایی که بی توجه به چراغ قرمز یهو خودشونو می نداختن جلو ماشین تا از خیابون رد شن و خلاصه به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم و فکر می کردم پس چرا نمی رسیم!

شیرینی فروشی رو که دیدم یهو داد زدم آقا ممنون هرجا ممکنه پیاده میشم. آخه مرد حسابی هرجا ممکنه یعنی هرجا راه دستت هست، نه هرجا عشقت کشید :|

دو کیلومتر اون ورتر با وضع داغونی زد رو ترمز. دل و جیگرمو که تا وسط حلقم اومده بود قورت دادم پایین، از تو آینه چشم غره ای به خودش و دست فرمون خرش رفتم و پشت سر پیرمرده پیاده شدم. عجله داشتم ولی چون پیرمرده واسه من پیاده شده بود دور از ادب دیدم یه عذرخواهی ازش نکنم. همون جوری از پشت عینک گفتم: «عذر می خوام» و کله کردم تو شیرینی فروشی.

تا حد مرگ دیرم شده بود. شیرینی های مورد علاقه شو گرفتم وبه حالت دو رفتم سمت خونه شون. پشت در که رسیدم زنگ زدم بش. همون طور که داشتم تو گوشی می گفتم: «باز کن درو حاجیت اومد :||| » یهو دیدم همون پیرمرد تو تاکسی دو قدمی ام وایساده، گوشی شو گرفته دستش و داره با چشم و ابرو اشاراتی می کنه که بنده از درکش عاجز بودم!

هنگ کردم! یعنی این از دم تاکسی پشت من بوده؟ یعنی همه مشنگ بازی هامو وسط خیابون دیده؟ کشتی گرفتنام با جعبه شیرینی و کیف و موبایل و پلاستیک های تو دستمو لِک و لِک راه رفتنامو دیده؟

گوشیو رو نیلوفر قطع کردم و خواستم بی توجه بهش برم تو که صداش اومد: «ببخشید خانوم چند لحظه»

متعجب برگشتم سمتش و نگاش کردم. عینک طبی شو از رو چشم برداشت، یه کم این ور اون ورو نگاه کرد، آب دهنشو قورت داد و گفت: «با من آشنا میشین؟»

جاااان؟؟ انقدر چشمام گشاد شده بود که هرلحظه ممکن بود از تخم چشام پرت شه تو صورتش. گنگ نگاش کردم و فقط واسه اینکه به خودم ثابت کنم اشتباه فکر می کنم گفتم: «متوجه منظورتون نمیشم». صاف صاف تو چشام نگاه کرد و گفت: «آشنا، من، شما. تو تاکسی دیدم، خوشم اومد، می خوام آشنا شم باهات»

تو به گورت خندیدی تو تاکسی دیدی خوشت اومد می خوای آشنا شی :/ هرچی هیچی نمی گم! من فقط عذر خواستم لعنتی تو باید پاشی بیای دنبال من؟؟ از من خجالت نکشیدی، از ریش سفیدتم خجالت نکشیدی؟ یعنی انتظار هر چیزی رو داشتم جز این! تو رو خدا نگاه کن پیشونی منو کجا می شونی.

اومدم از خجالتش درام که صدای نیلوفر از آیفون اومد: «مهرناز! مهرناز کجا موندی پس چرا نمیای تو؟» فکری از سرم گذشت. «الان میام عزیزم». نیلوفر اینا سگ داشتن. از این هاسکی گنده ها. از همونا که وقتی بیفته دنبالت تا پاچه تو نگیره ول نمی کنه. نگاهی بهش کردم و لبخند زدم. یه آشنایی نشونت بدم پیری. دستمو گرفتم به درو گفتم: «چند لحظه تشریف داشته باشین الان میام آشنا میشیم»

رفتم تو و با سگ برگشتم. درو باز کردم. هنوز منتظر بود. منو که دید نیشش تا بناگوش باز شد. ای درد بی درمون! تا دهنشو باز کرد چیزی بگه درو بیشتر باز کردم و گفتم: «هانسی بگیرش»

اولش با گیجی نگاه کرد ببینه منظور من چیه ولی وقتی هانسی اومد بیرون در کسری از ثانیه چهره اش زرد مایل به صورتی، صورتی مایل به بنفش و در آخر کبود شد و نعره زنان پا به فرار گذاشت.‌ «کجا؟ من، شما، تاکسی، خوش اومدن! مگه نمی خواستین آشنا شین؟» هیچی نمی گفت فقط نعره می زد. حقته. تا تو باشی با هفت سر عائله غلط اضافه نکنی. رسید ته کوچه «من، تاکسی، خوش اومدن، غلط. نخواستیم آشنایی»

یعنی اگه دو ثانیه دیرتر هانسی رو می گرفتم پیری سنگکوپ می کرد -__-

حقشه بش بگم پیری -____-

بی فرهنگ -___-

  • ۹۵/۰۲/۰۷
  • مهرناز .ج

نظرات (۱۲)

میگم مهرناز خب اونم دل داره بهش یه بله بلند میدادی تا دلش شاد شه ای خدااااااااااااااااااااا:)))))))))))))))))
پاسخ:
نه گذاشتم تو دلت خیلی می سوزه خودت بله رو بدی دل ملتی شاد می شد :دی ^__^ 
عجبا :|
پاسخ:
واقعا !
فقط باید بخندم دیگه مهرناز
آفرین دختر!
حقش بود...

چه منظره ی دیدنی ای داشتین پس!
:))
پاسخ:
بخند عزیزم :)
همیشه بخند توکا جانم ❤
اووووووه بسیار دیدنی :دی
درود بر مهرناز ؛ خوبی ..خوشی .. سلامتی؟^_^
یعنی اینجوری شدم o_o
ای بابا ... ولی عجب کاری کردی ها:))) ... من خیلی خیلی از سگ  میترسم :|یعنی(خاطره بد دارم)
پاسخ:
به به ببین کی اینجاست ^__^ درود بر عزیز دل ❤❤
منم اون لحظه همون جوری شدم !
جدا؟ خوبی من این بود که نمی ترسم وگرنه باید خودمم پشت سر پیرمرد فوق الذکر می دویدم !!!
تو جامعه ای که سطح شعور ُ فرهنگ اینقدر پائین باشه وُ هر کسی جای خودش رو ندونه ؛ بیشتر از این انتظار نمیره :((
پاسخ:
به نکته خوبی اشاره کردید :)

عجب!!!! 

سن مزاحمت داره دو طرفه کش میاد!!! 

از اونور پیرمردا ، از اینور پسربچه ها!!!! 

:/ 

پاسخ:
وای گفتی !
همیشه نکته بین بودی گندمی 
می بینی تو رو خدا؟
به یه ادم مناسب السن جهت مزاحمت نیازمندیم !!
والا -___-  :دی
دمت گرم. کار خوبی کردی.آفرین.
پاسخ:
تشکرات. مخلصیم :دی
عجی آدم هیز کثافتی :|
پاسخ:
کثافتو خوب اومدی 
  • بهار پاتریکیان D:
  • خاک تو سرشون -_______-
    قرص اعصابم کو ؟!
    پاسخ:
    -_-
    یعنی تمام عصب های حسی ام از جونم اومد بیرون!
    مناسب السن ؟! :))))))) 
    پاسخ:
    مناسب السن :دی
    عزیـــــــــــــــــــــــــــــزمْ .

    گل برایِ‌تو .
    پاسخ:

    گل از طرف گل...

    از این بهتر؟

  • خانوم مهندس
  • اول که ای جان هم اسمیم :)
    دوم وبتو خیلی دوست دارم
    سوم عجب پیر خری بودهههه
    چهارم دمت گرم :)
    پاسخ:
    جدا؟ چه اتفاق خوبی :)
    ممنون نظر لطفتونه
    پنجم هم من اضافه می کنم که از آشنایی باهاتون خوشحالم :) 🌹
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">