مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

واقعا عنوانی نداره...

واقعا عنوانی نداره...

کافه های لعنتی ولیعصر 2

کافه های لعنتی ولیعصر 2

لافکادیو !

لافکادیو !

In Love

In Love

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

دوست دارم در مورد وبلاگم مشورت کنم. ببندمش؟ + الحاقیه

دوست دارم در مورد وبلاگم مشورت کنم. ببندمش؟ + الحاقیه

برادر و خواهران کوچکتر :))

برادر و خواهران کوچکتر :))

التماس تفکر

التماس تفکر

می زنه. چرا نزنه؟ معلومه که می زنه...

می زنه. چرا نزنه؟ معلومه که می زنه...

مهـــرناز

و ما که گریه نکردیم!
گریه؟ نه! کردیم
به ما چه مرد نباید که...
ما که نامردیم...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

اخراجی ها

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۰۶:۰۷ ب.ظ

هِلو دوستان ^_^

من زندم 👋👋

خوبید؟  ^_^

من و یکی از داداشام دو قلوییم. تقریبا پنج سالمون بود که خیلی اتفاقی تو یه روزی که تو خونه تنها بودیم، اتاق خوابمونو آتیش زدیم و بعدش خیلی شیک در اتاق و بستیم و رفتیم پیش همسایه طبقه پایینی مون و در جریانش گذاشتیم. ایشونم زنگ زدن اتش نشانی و پدر و مادر گرام و به خیر گذشت. و بعدا مشخص شد عقلمون‌کار کرده و اگه در اتاق رو نمی بستیم، یحتمل همه جا آتیش می گرفت و‌کل خونه به فنا می رفت :)

بزرگتر که شدیم گذاشتنمون مهدکودک. جفتمونو گذاشتن یه مهدکودک که خب به دلیل شیطنت و این مسائل پیش پا افتاده، هفته اول که آشنایی بود هیچ، هفته دوم اخراج شدیم :|

دبستان که رفتیم مدرسه هامون بیست متر با هم فاصله داشت. تو مدرسه که هیچی، دستمون به هم نمی رسید. تعطیل که‌ می شدیم سرویسامون جدا بود ولی اون میومد سرویس ما :) راننده سرویسم با بابام دوست شده بود مرامی چیزی نمی گفت ولی خب تا کی چیزی نگه ! دیگه گندشو که دراوردیم یه چیز گفت و از سرویس اخراج شدیم :|

دو سال بعد داداش کوچیکه هم وقت مدرسه اش شد و مامانم اسمشو تو‌ همون مدرسه نوشت و شدیم سه تا :) لازمه بگم اخراج شدیم یا خودتون فهمیدید؟ :)

از دوران راهنمایی تا پیش دانشگاهی مورد اخراجی تو پرونده مون نداشتیم ولی دوران نکبتی پیش دانشگاهی و کنکور! قلم چی می رفتیم :) آموزشگاهامون از هم دور بود دیگه اخراج نشدیم. ولی آزمون تو‌مخی جمعه ها... همیشه هندسه تحلیلی و گسسته و دیف با من بود و روشن تر از روزه که خب هیچی با اون نبود :) اهاااان چرا چراااا. مورد داشتیم بعضی وقتا دین و زندگی و چند تا دونه شیمی و این چیزام با اون بوده و حل که می کردیم جوابا رو برا هم اس ام اس می کردیم :) تک خوری تو مراممون نبود :)

موقع انتخاب رشته هم هر دو انتخاب اول رو یه رشته و یه دانشگاه زدیم که خب  من قبول شدم و اون نشد :(   اخرم رفت یه رشته و یه دانشگاه دیگه. الان که فکر می کنم می بینم واقعا حکمت خدا بوده. چون اگه قبول می شد بی برو برگرد از دانشگاهم اخراج می شدیم و این دیگه خیلی رو سیاهی بود :)

اواخر دانشگاه یه شب بابا بزرگم همه رو دعوت کرده بود. من چیزی حس نکردم ولی انگار موضوع مهم بود چون وقتی متوجه شد و من و اقای داداش داریم به صورت آنلاین با هم تِیکِن بازی می کنیم دو تا دمپایی حروممون کرد و از محفل گرم و صمیمانه خانواده هم اخراج شدیم :|

چند وقت پیشم اقا داداش نمی دونم چه فازی بود تو یه مسابقه شرکت کرده بود. انگار دوستاش بودن و بحث رو کم کنی و اینا بود. مسابقه شونم این جوری بود که یه تصویر بهت می دادن و تو باید تو چند دقیقه یه شعری در وصفش می گفتی. من حضور نداشتم ولی از طریق تلگرام با هم در ارتباط بودیم. از تصویرا عکس می گرفت واسه من می فرستاد، منم عکسو شعر می کردم براش می فرستادم. این اخرین همکاری مون بود. هنوز که جواباش نیومده ولی فکر کنم از اونجا هم اخراجش کنن :دی

پی نوشت ها:

یک. بچه ها رو‌تو‌خونه تنها نزارید

دو.‌ بچه ها رو تو یه مهدکودک نزارید. اگه میزارید پی همه چیو به تنتون بمالید :)

سه. راننده سرویس ها صبر کمی دارند -_-

چهار. ................ (این مربوط به قلم‌چیه. حیف کلمه -_- )

پنج. بابابزرگ ها اعصاب ندارند

شش. وبلاگ خودمه دوس دارم پست تپل بزارم -__-

هفت.همو طور که می دونم می دونید وبلاگ من خاطره نویسی نیست. یعنی سعی می کنم نباشه. ولی از اون جایی که الان چیز خاصی واسه گفتن نداشتم گفتم یه گریزی بزنم و از اون جایی که می دونم دلتون برام تنگ شدن بود، یه پست تپل گذاشتم ^__^

هشت. مررررررررررررسی از همه اونایی که تو مدت غیبتم به یادم بودن و سراغمو گرفتن. خیلی بامعرفتین. می خوامتون شدیدنااااک ^__^

نه. امشب تولد داداش کوچکه ست. تولد اونم هست. داداش کوچیکه که پیش خودمه مبارک باشه خودم خوشبختش می کنم ^_^ اونم هرجا هست مبارک باشه. ایشالا خوشبخت شه...

ده.‌می دونم حوصله تون با این متن طولانی سر رفت.‌فحش آزاد :)

بعدا نوشت: عنوان رسیـــد ^__^ با تشکر از دوست گرامی مون 🌹🌹 

  • ۹۴/۱۱/۰۹
  • مهرناز .ج

نظرات (۱۹)

ایول این خیلی عالیه :))
بسیار معلومه چقدر شیطون بودید :|

پاسخ:
قربانت پری بانو‌^_^
من شرمندم :)
چه جالب
پاسخ:
:))
چقدر شیطون بودین شماها.
:-)
مبارکه تولدشون.
پاسخ:
با عرض شرمندگی :)
بسی ممنووووووووون ^_^ 🌹 
  • مــــــــ. یــ.مــ
  • :)))
    خیلی باحاله 
    خیلی دلم قل میخواد
    پاسخ:
    ^_^
    خیلی خوبه. من که راضی ام :دی
    قل پسر؟ یا دختر؟ 
    واااااااااااای چقدرررررررررررر عااااااااااااااااالللللللللللییییییییییی خیلی خوب بود
    همیشه با هم شاد باشین :)
    پاسخ:
    قرررررربانت عزیزم ^__^
    انشالله تو هم همیشه شااااد باشی زیر سایه پدر و مادر گلت 🌹🌹 

    وااااااقعی بود؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! 

    تعجبیدم شدیدا!!!! 

    پاسخ:
    واقعی بود همش :)
    کجاشو در تعجبی؟ :)
    وای خدا چقدر شما ها شر بودین :)))))))))))
    چقدر خوبه این مدل خواهر برادری :))

    +اتفاقا این پست تپل کلی بهم چسبید :)
    پاسخ:
    ما که یادمون نیس ولی می گفتن از دیوار راست بالا می رفتیم و اینا :)
    گوش شیطون کر آره خیلی خوبه ^_^
    + جدااا؟ قررربانت ^__^ آیکون ذوق :)
  • 😎😎😎BAHAR 😎😎😎
  • حالا هی بگو قلم من خوبه !
    تو که ترکوندی دختر (:
    پاسخ:
    می گم چون خوبه. بزرگتر که شدی مطمئن باش خیلی های دیگه هم می گن ولی یادت باشه من جزو اولین ها بودم ^_^
    قربونت ^_^ 🌹 
    عه برا من عادیه این چیزا با برادر حترم تجربشو داشتیم : دی

    پاسخ:
    حله پس :)
    می گم‌چرا انقد منو تو شبیه همیم :|
    نگو تفریحاتمون یکی بوده :`
    آنقدر بامزه نوشته شده بود که از طولانی بودنش گله ای نیست که نیست:)
    پاسخ:
    انقدر لطف داری انارم که هیچ کلمه ای پاسخگوی لطفت نیست که نیست ^_^
  • مهراد فروتن
  • خیلی با حال بود 
    دو قلو بودن هم عالمی داره ها :)))))))
    ممنون
    پاسخ:
    :))
    اوووووه عالمـــــی ^_^
    ممنون از شما :)
  • مــــــــ. یــ.مــ
  • دختر ترجیحا:)))
    پاسخ:
    پس تو این مورد اختلاف سلیقه داریم :)
    البته بعضی وقتا - که الان شده بیشتر وقتا - بدم نمیومد یه خواهر هم سن و سال خودم داشته باشم. شاید خیلی چیزا عوض می شد :))

    اصن بهت نمیاد خوب!!!!! 

    دمت گرم :) 

    چه بچه ای بودی :)))))) 

    پاسخ:
    مظلوم نمایی از صفات بارزم بوده :)
    فکر نکنم به پای تو رسیده باشم ^_^
    واااایییی چقد شیطون بودین شماها! O_o خخخخ یعنی پی نوشت 3 رو خیلی خوب اومدی ((((((:
    ان شاءالله که همیشه سلامت باشین ^_^

    تا باشه از این پستای تپل! (؛ ممنون مهرناز جون @):-
    پاسخ:
    پی نوشت سه تست شده بود گفتم تجربیاتمو در اختیارتون قرار بدم  :دی
    قررربانت. هم چنین عزیزم 🌹
    هست :) 🙏🌹 

    عه مهرناز تو برادر 2 قولو داری ...آخی

    چه حس خوبیه ... برادر هم سن داشتن:)

    پاسخ:
    بلی داریم :)
    اره گوش شیطون کر خوب حسیه :) ^__^
    + بق بقو دلم عجیب برات تنگ شده بود..
    اینا خاطره ها خیلی خوبه
    میتونید برا بچه هاتون تعریف کنید:-))

    +تولدشون مبارک باشه :-)
    پاسخ:
    از اون زاویه نگاه نکرده بودم :)
    + بسیار ممنون :)
    وای خیلی باحال بود:))))))
    باز از اینجور پستا بذار:))
    پاسخ:
    قربانت :))
    چشم ^_^
  • چنگیز سیبیل
  • یعنی اگه با یکی با همچین پستی اشنا بشم 
    عمرا بتونم ترکش کنم
    همیشه تو زندگیم ادم دوقلو بوده ولی از اونایی که یه قل پسر یه قل دختر بودن خوشم نمیومد ولی الان کلا نظرم فرق کرده
    جفتتون با دادش کوچیکه عالین 
    لایک
    پاسخ:
    یعنی چقدر خوشحال شدم و غافلگیر که شما رو‌اینجا دیدم
    به ترتیب اینجوری شدم:   o.O  :))  ^__^
    من کلا اصلا تو بلاگفا نمی چرخم. نه‌که کم بچرخما، نه. اصلااااا نمی چرخم... ولی استثنا دیگه عمرا بتونم تو این یه مورد با مرام  بلاگفا نرم و نچرخم و عمراتر که ترکش کنم :)
    و‌همینجا بابتش از گندم و اسرا و بق بقو ممنونم.‌تشکرات ^__^
    عالی که شمایین
    لایک بک :)
    عالی 
    پاسخ:
    ممنون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">