مهـــرناز

و در پشت پرده ها گرگ و میش و سگ و گربه با هم عشق بازی می کنند...

مهـــرناز

و در پشت پرده ها گرگ و میش و سگ و گربه با هم عشق بازی می کنند...

ماند یک منِ دیوانه یاد، ارزانِ تو

ماند یک منِ دیوانه یاد، ارزانِ تو

مرا کم ولی همیشه دوست بدار...

مرا کم ولی همیشه دوست بدار...

به که گویم درد دل را که شود تکرار در آینه کوه

به که گویم درد دل را که شود تکرار در آینه کوه

بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است...

بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است...

که رفتن من، عین رفتن من باشد، و فرق داشته باشد ، با رفتن دیگران...

که رفتن من، عین رفتن من باشد، و فرق داشته باشد ، با رفتن دیگران...

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی تنها دل خودت برای تو شور می زنه

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی تنها دل خودت برای تو شور می زنه

بیاید کادوهاتون رو بدید لطفا

بیاید کادوهاتون رو بدید لطفا

این داستان: اختلاف سنی!

این داستان: اختلاف سنی!

سرتو برگردون، دورتو نگاه کن. لیاقتت ایناست؟

سرتو برگردون، دورتو نگاه کن. لیاقتت ایناست؟

صرفا جهت اینکه چراغم روشن شه

صرفا جهت اینکه چراغم روشن شه

مهـــرناز

یادت باشه قلب تو شکسته نیست
چیزهای شکسته کار نمی کنند

در ذهن یک مرد پنجاه ساله چه می گذرد...

شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ


+‌ چیزی شده بابا؟

پدر - نه

+ پس چرا ناراحتی؟

پدر بعد از مکثی کوتاه - چرا این حرفو‌ می زنی؟ من که دارم کارای همیشه امو می کنم

+ مهم نیست چی کار‌می کنی. بعضی وقتا کارایی که نمی کنی مهمن. چی شده؟

پدر - از کدوم کار حرف می زنی؟

+ از لبخندی که نمی زنی... از نفس های عمیق و راحتی که نمی کشی... از حرفی که نوک زبونته ولی نمی زنیش... اما بزن... من دخترتم... با دخترت حرف بزن

پدر - درست مثل جنازه ای که از خاک بیرون بکشی تا دوباره خاکش کنی، هیچ چیز با حرف زدن یا نزدن من عوض نمیشه...

+ من چی؟ خودت؟ رابطه پدر دختری مون؟ نزدیک تر که میشه؟

پدر - ترجیح میدم از یه راه دیگه بهت نزدیک تر بشم... فقط یه چیزی بهت بگم... یه جاهایی رو نگه دار واسه تنهایی پیاده روی کردن .. با کسی نرو اونجا ! باید جایی رو داشته باشی که تو رو یاد هیچ کسی نندازه...

----------- سکوتی سنگین ----------

+ همیشه فکر می کردم گذر زمان همه چیزو حل میکنه... اما اینکه شما بعد از گذشت این همه سال اونم فقط با یادش، و نه دیدن، این طوری داغون میشی... یعنی یه جای کار می لنگه... درست مثل افکار من... یه وقتایی فکر می کردم دنیا مثل یه دریای طوفانی و زخمی می مونه... مهم نیست تو چه

قدر شنا بلدی... به هر حال اون طوفانیه... هر چقدر بیشتر دست و پا بزنی فقط خودتو خسته کردی و زمان غرق شدنتو جلو انداختی...

پدر - سکوت...

+ به خاطر این لحظه ازت ممنونم بابا...‌شاید خودت متوجه نباشی ولی لحظه ای رو تو زندگی من خلق کردی که خیلی برام تاثیر گذار بود... حس می کنم از این لحظه به بعد عقلم درست کار می کنه... مثلا فکر می کنه شاید دنیا، دریا باشه... اما همیشه طوفانی و زخمی نیست... بعضی وقتا دریا فقط تنگ بزرگ تریه واسه آدمایی که آب رو به قصد گریستن نوشیدن...

پدر - سکوت...

+ دیگه حتی مهم نیست جایی رو نگه دارم که منو یاد هیچ‌ کس نندازه... از این لحظه به بعد فکر میکنم یادش که هیچ، حتی اگه ببینمش هم درست مثل جنازه ای که از خاک بیرون بکشی تا دوباره خاکش کنی، هیچ چیز بین ما تغییر نمی کنه... ازت ممنونم ‌‌بابا...

پدر - خب... بذار یه اعترافی بکنم... منم از این دست افکارا کم نداشتم... بعضی جاها بد می لنگید... مثلا همیشه فکر می کردم مردها وقتی عشق از دست داده شون رو دوباره ببینن بازم دوستش دارن اما زن ها داد و بیداد راه می اندازن...‌‌ امروز فهمیدم داد و بیدادی در کار نیست... اونا خودشون رو‌ هم از دست می دن...

+ سکـــــوت...........

+ تازگی ها بهم می گن نوشته هات کمی پیچیده شده جوری که باید چندبار بخونیم تا متوجه بشیم...باید بگم که نمی دونم خوبه یا بد اما کاملا آگاهانه این طوری شون کردم...

  • ۹۵/۰۵/۳۰
  • مهرناز .ج

نظرات (۱۵)

  • بهار پاتریکیان D:
  • آخ آخ جیگرم مهرناز ..
    پاسخ:
    بهارم... نبینم ناراحت شی...
    کلِ متن یه طرف اون جمله آخر یه طرف
    پاسخ:
    کل متن رو نوشتم که فقط به همون جمله برسم...

    چقد خوب بود ممنون ...خیلی ممنون

    همیشه باید به جایی داشته باشی که تو رو یاد کسی نندازه.

    پاسخ:
     ممنون از تو عزیزم 🌹🌹
    همیشه...
    عزیزم :(
    پاسخ:
    کجا بودی شماااااااااا 😤😡
    ): وای من اون جمله...چه خوب حالشودرک میکنی
    پاسخ:
    ...
    پدرمه خب ...
  • مهراد فروتن
  • عجب توصیه ای 
    این رو آویزه گوشم می کنم 
    عالی بود 
    پاسخ:
    نگاه شما عالی بوده قطعا
    ممنونم 🌹🌹
    چرا من یادم نمیاد کامنتمو اینجا ثبت کردم یا نه! :| :| :|

    با اون قسمت دریای طوفانی موافقم! ولی میدونی چیه! من فکر میکنم ما چون دریا طوفانیه و دیدمون محدود نمیتونیم درست تشخیص بدیم که چقدر جلو رفتیم...دریا که اروم میشه اون وقت میفهمیم چقدر جلو رفتیم...
    پاسخ:
    از بس که واسه من کامنت میذاری :))))))
     اینم حرفیه... ولی فکر می کنم اون موقع یه کم دیره واسه فهمیدن...
    نمیدانم مهرناز

    فقط
    سلام!
    پاسخ:
    فدای سرت توکا جانم
    سلام مهربانم 🌹 
    با خانم انار موافقم :(
    پاسخ:
    و در نهایت با من...
    عه؟!!! من فک کردم خودم فقط مشکل نفهمیدن متناتو دارم!!! :))
    پاسخ:
    خیلی ناراحت میشم که متن واسه بعضی ها اون طور که باید، گویا نیست :( اما کاریش نمی تونم بکنم :(
  • خانوم مهندس
  • نوشتت عالی بود. ولی همه چی به کنار چقد با پدرت راحت حرف میزنی خوش به حالت.
    پاسخ:
    ممنون لطف دارید
    پدرم همیشه با بچه هاش راحت بوده واسه همبن ما هم به خودمون اجازه می دیم راحت حرف بزنیم... :)
    چه خوب بود ... هووم
    پاسخ:
    ممنون عزیزم :)
    جمله ی آخر...کل پست رو کامل کرد...

    پاسخ:
    ...
    تقصیر سوات ماس خانم مهننس!!!! شوما خودتو ناراحت نکن!! :**
    پاسخ:
    نفرمایید خانوووم...
    به هر حال قربونتونم می ریم ^__^
    سکوت ها قشنگ بود ، نوشته ها قشنگ تر .

    الهی که همیشه دلت آروم باشه مهرنازمْ
    پاسخ:
    مداد خوبم... ممنونم ازت
    بابت حضور و حمایت گرمت 🌹 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">