مهـــرناز

و در پشت پرده ها گرگ و میش و سگ و گربه با هم عشق بازی می کنند...

مهـــرناز

و در پشت پرده ها گرگ و میش و سگ و گربه با هم عشق بازی می کنند...

از لذت تنهایی یک مرد بعد از تو  (رمزو بپرسید. با عرض پوزش، فقط دخترا )

از لذت تنهایی یک مرد بعد از تو (رمزو بپرسید. با عرض پوزش، فقط دخترا )

اومدم با پوست و موست و زیبایی

اومدم با پوست و موست و زیبایی

مگه جز من تو این دنیا کسی می گرده دنبالت، کجا میری تو این سرما کجا میری با این حالت

مگه جز من تو این دنیا کسی می گرده دنبالت، کجا میری تو این سرما کجا میری با این حالت

ماند یک منِ دیوانه یاد، ارزانِ تو

ماند یک منِ دیوانه یاد، ارزانِ تو

مرا کم ولی همیشه دوست بدار...

مرا کم ولی همیشه دوست بدار...

به که گویم درد دل را که شود تکرار در آینه کوه

به که گویم درد دل را که شود تکرار در آینه کوه

بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است...

بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است...

که رفتن من، عین رفتن من باشد، و فرق داشته باشد ، با رفتن دیگران...

که رفتن من، عین رفتن من باشد، و فرق داشته باشد ، با رفتن دیگران...

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی تنها دل خودت برای تو شور می زنه

برگرد خونه حتی اگه با خبر باشی تنها دل خودت برای تو شور می زنه

بیاید کادوهاتون رو بدید لطفا

بیاید کادوهاتون رو بدید لطفا

مهـــرناز

یادت باشه قلب تو شکسته نیست
چیزهای شکسته کار نمی کنند

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۲۳ ق.ظ

باشد تا مورد پسندتان واقع شود :)

+ بشنوید



  • مهرناز .ج

برادر و خواهران کوچکتر :))

دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ


بعد از چند روز پر مشغله، بالاخره به خانه برگشتم. وسایلم را گذاشتم کناری، لباس هایم را عوض کردم و دو عدد بالش و پتو برداشتم و همراه برادر جان وسط هال مستقر و مشغول تماشای فیلم شدیم. چیزی نگذشته بود که صدای موبایل جان درآمد و پیامی از داداش کوچیکه به دستم رسید...

  • مهرناز .ج

التماس تفکر

دوشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۰۴ ب.ظ

عصبی بودم یه چیزی گفتم...

به جرئت می تونم بگم همه مون تو زندگی دست کم چند بار با این جمله رو به رو شدیم. یا از کسی شنیدیم یا خودمون گوینده بودیم !!

این جمله اصلا توجیه مناسبی نیست. یه بچه چهارده ساله این طوری توجیه می کنه! حرفایی که آدما تو عصبانیت به هم می زنن واقعی ترین حرفای اوناست. اگه آدم نتونه تو عصبانیت خودشو کنترل کنه و درست رفتار کنه پس کِی می تونه؟ وقتی آرومه و همه چی خوبه؟

اون موقع که همه می تونن !!

کاش یاد بگیریم وقتی عصبانی هستیم سکوت کنیم و حرف زدن رو به وقت دیگه ای موکول کنیم. باور کنیم هیچ کس فکر نمی کنه لالیم !! کاش بفهمیم حرفایی که می زنیم قبل از اون که طرف مقابل رو خطاب کنه، نشون دهنده شخصیت خودمونه. هیچ کس با حرفای ما نه بزرگ میشه نه کوچیک، این سطح شخصیت خودمونه که بسته به نوع اون حرفا بالا یا پایین میره...

تو عصبانیت صرفا فقط «یه چیزی» نمی گیم. از ریشه نابود می کنیم. نکنیم... شاید با این کارمون اون آدم محو بشه... کاش کمی فکر می کردیم... خیلی نه... فقط کمی

#التماس_تفکر

  • مهرناز .ج

می زنه. چرا نزنه؟ معلومه که می زنه...

شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۲۴ ق.ظ

هوای بیمارستان مثل همیشه خفه بود. تا ساعتی که با دکتر قرار داشتیم یک ربعی مونده بود. رفتیم تو حیاط و روی دو تا از صندلی ها کنار دختر بچه آرومی که با ابروهای درهم و چشمای نمناک آدمای رو به روشو‌ نگاه می کرد، نشستیم. خیلی خسته بودم. سرمو کج کردم و گذاشتم رو شونه برادر جان و‌ گفتم:

- می دونم زخم شده، می دونم دردت میاد. ولی تو هم می دونی که هیچ‌ جا برام اینجا نمیشه

صدای خفه ی خنده ای از بین پانسمان هایی که صورتشو قاب گرفته بودن، بلند شد. سرمو بلند کردم، گوشیمو از تو جیبم در آوردم و زدم رو رکوردر و‌ گرفتم جلو صورتش:

- از اول بخند

گیج و متعجب با همون صدای خفه گفت: چی؟؟

- از اول. گفتم از اول بخند. می خوام ضبط کنم

  • مهرناز .ج