مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

مهـــرناز

یـک شش حـرفی سـاده وقـف قلـم ✒ اینجـا کـه پـا👣 مـی گـذاری لبخنـد بـزن ❤ مهـر از تـو، نـاز از قلـم🌹

این داستان: اختلاف سنی!

این داستان: اختلاف سنی!

سرتو برگردون، دورتو نگاه کن. لیاقتت ایناست؟

سرتو برگردون، دورتو نگاه کن. لیاقتت ایناست؟

صرفا جهت اینکه چراغم روشن شه

صرفا جهت اینکه چراغم روشن شه

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

نگاه کن جانانِ دل... نهم تیرماه آمده، زادروزمان... می شناسی؟

واقعا عنوانی نداره...

واقعا عنوانی نداره...

کافه های لعنتی ولیعصر 2

کافه های لعنتی ولیعصر 2

لافکادیو !

لافکادیو !

In Love

In Love

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

هدیه ای برای اونایی که الان بیدارن :)

برادر و خواهران کوچکتر :))

برادر و خواهران کوچکتر :))

مهـــرناز

یادت باشه قلب تو شکسته نیست
چیزهای شکسته کار نمی کنند

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

کافه های لعنتی ولیعصر

شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۴۲ ب.ظ


عاقلانه اش این است که وقتی دختری سرگشته و تقریبا عصبانی در خیابان به پستتان می خورد، فکر نکنید خدای جذابیت و مزه پرانی هستید و عوض تنه زدن، تیکه پرانی و کارهایی از این قبیل، راه را برایش باز کنید. اما خب گفتیم عاقلانه و عقل دیگر گزینه انتخابی مردم نیست... این را هنگامی فهمیدم که در آن ظهر تابستانی زیر گرمای بی رحم خیابان های ولیعصر دستم را به طرف کیفم بردم و ناگهان سرگشته و تقریبا عصبانی وسط خیابان خشکم زد. درست حدس زدید. کیفی در کار نبود. یادآوری محتویات درش کافی بود تا بدون فوت وقت و بی هیچ توجهی به ماشین هایی که با بوق های وحشتناک اعلام حضور می کردند و عابرانی که با تیکه پرانی و شیرین کاری های یاد شده سعی بیهوده بر متوقف کردنم داشتند - که واقعا چرایش برایم سؤال است!! - برگردم و به سرعت برق و باد راه کافه را پیش بگیرم. قضیه از این قرار بود که من زیاده روی کرده بودم. حتما می پرسید در چه مورد؟ قطع به یقین در مورد الکل و مشتقاتش نبود. اوه... معلوم است که نیست... من نخورده مستم... مسئله چیز دیگری بود...

  • مهرناز .ج